+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 12:51  توسط سحر
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 10:34  توسط سحر
|
+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 12:47  توسط سحر
|
بفرمایید با هم باشیم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 10:13  توسط سحر
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 9:26  توسط سحر
|
ساده زندگي كن، سخاوتمندانه عشق بورز،
عميق توجه كن و مهربانانه سخن بگو
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 11:42  توسط سحر
|

همه یاید عاشق باشن؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 10:55  توسط سحر
|
اسلاشعبه ۷۱ دادگاه كيفرى، به قصاص محكوم شد. نازنین در 30 فروردین ماه سال 1383 به همراه دوستان و دوست پسر خود در اطراف کرج به گردش میپرداخت که مورد تهاجم سه مرد گرفت. با پراکنده شدن دوستان و دوست پسر نازنین، سه مرد مهاجم قصد تجاوز جنسی به نازنین و دوستش را داشتند که نازنین در دفاع از خود با چاقو یکی از مهاجمین را به قتل رساند. و برای همین بر اساس قانون اسلامی قصاص به اعدام محکوم شده است. نازنین زمان دستگیری 17 سال بیشتر نداشت.
نازنین اساسا جرمی مرتکب نشده است. دفاع از خود در مقابل تجاوز جنسی جرم نیست. جمهوری اسلامی نه تنها بر اساس قوانین اسلامی حکم اعدام نازنین را صادر کرده است، بلکه بسیجی بودن مهاجمها هم در صدور این حکم اعدام موثر بوده است.
حکم اعدام و قتل نازنین، یکی دیگر از هزاران هزار اعدامها و قتل هایی است که در ایران بر اساس قوانین اسلام صورت میگیرد. مردم ایران و جهان و سازمانها و نهادهای مدافع حقوق انسان نباید اجازه دهند که حکم اعدام نازنین به اجرا در آید، باید اعتراض وسیعی را جهت لغو این حکم به راه انداخت. سازمان رهایی زن به نوبه خود تلاش میکند تا توجه مردم و سازمانهای جهانی را به این مسئله جلب کند. تاکنون دبیر سازمان رهایی زن در نامه ای به امنستی مسئله را طرح نموده است و خواهان اعتراض امنستی به حکم اعدام نازنین شده است. سازمان رهایی زن برای نجات جان و رهایی نازنین فعالیتهایی را در دستور خود دارد. در این رابطه از همه کسانی که میخواهند کاری کنند دعوت میکنیم که با سازمان رهایی زن تماس بگیرند تا فعالیت را در این رابطه پیش ببریم.
نباید گذاشت هیچ انسانی سرنوشتش به دست قوانین اسلامی قصاص و اعدام در ایران سپرده شود. خود این قوانین باید فورا لغو شوند می میخواهد نازنین، دختر 18 ساله را اعدام کند! |
بر اساس گزارش روزنامه اعتماد 17 دیماه، نازنین دختر 18 ساله با صدور حكم نهايى
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 10:52  توسط سحر
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 10:51  توسط سحر
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 10:41  توسط سحر
|
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 18:44  توسط سحر
|
بايد خريدارم شوي تا من خريدارت شو م
وزجان و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم
من نيستم چون ديگران بازيچه بازيگران
اول به دام آرم ترا و آنگه گرفتارت شوم

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:46  توسط سحر
|
گوش کن
من برای پنهان کردن تو
صادقانه به همه دروغ می گویم
و وقتی زیباترین لحظه سال تحویل می شود
شوق چشمانم را گور می کنم
من روی صفحات خالی دفترم
بدون فاصله تو را می نویسم
و هر روز شعرهایم را به صندوق دلتنگی ام پست می کنم
خوب می دانم
تا وقتی سرم به آسمان است و نگاهم به زمین
از تو
جز یک نگاه کهنه
چیز دیگری ندارم

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:45  توسط سحر
|
مرادرآسمانت هم ببين
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:41  توسط سحر
|
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:40  توسط سحر
|
صداقت قلب منو اون دیدوباورش نشد
اشکای غم رو گونه هام چکید وباورش نشد
گفتم اگه خدا خداست یه روز به حرفم می رسه
یه روز می یاد دل خودش باز اسیر کسی بشه


چشمانم منتظر است
خدايا تلافي كن
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:39  توسط سحر
|
می خوام امشب بگم واستون از سر احساس
که چراهر کی گرفتارمیشه می یادپیش عباس
مگه عیسی گل مریم به مسیحی مقتدی نیست
مگه موسی پور عمران به کلیمی رهنما نیست
مگه زردتشتی وبودا واسه آتیش نمی میرن
پس چرا حاجتاشونو از آقای ما می گیرن
بزا تا بگم من جوابای این سوالا
جوابایی که میگم نشنیدی تا به حالا
تامسیحی می گه عیسی .عیسی می گه یا اباالفضل
تا کلیمی می گه موسی.موسی می گه یا اباالفضل
تا که زردتشتی وبودا
می بینن اتیش نیازه
می گه آتیش کمی مهلت تاآقام آتیش بیازه
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:31  توسط سحر
|
من عاشق پسرای شر هستم
مخصوصا مردم آزار
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 14:53  توسط سحر
|
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 14:49  توسط سحر
|
شاید تا به حالا ندیده باشید ولی من با چشم خودم دیدم
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 13:20  توسط سحر
|
گل قشنگ عشقم..............................

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 18:50  توسط سحر
|
ای کاش شمع عشقتان هیچ وقت خاموش نشود
گر چه گل دل من خشکیده و خستست ولی..هنوز جان دارد و خون در رگهایش جاریست..!

هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد وکسی که
چنین ارزشی دارد.باعث اشک ریختن تو نمی شود .
هرگز لبخند را ترک نکن.حتی وقتی نا راحتی .چون
ممکن است کسی عاشق لبخند تو باشد

تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی .ولی
برای بعضی افراد تمام دنیا هستی
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در
کناره او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 18:35  توسط سحر
|
واقا" سخته وقتی عاشق کسی باشی ولی اون نفهمه
وقتی در آغوشش اشک بریزی و نخوای اون بفهمه
وقتی تمام وجودت اون رو بطلبه و اون باز هم نفهمه
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 11:35  توسط سحر
|
تلخی عمر بشر حاصل بی تجربگی است

امشب شب تنهایی من است ...

خود نمی دانم که اندوهم زچیست
زیر لب گویم: چه خوش رفتم زدست
همزبانی نیست تا برگویمش
راز این اندوه وحشتبار خویش
بی گمان هرگز کسی چون من نکرد
خویشتن را مایه آزار خویش
از من است این غم که برجان من است
دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
پای در زنجیر می نالم که هیچ
الفتم با حلقه زنجیر نیست ...

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 11:18  توسط سحر
|
وشبی نام مرا خواندی
ویک شب از من روی برگردان
بگو بامن
امشب از کدامین لیالیست
شب یلدای بی تو بودن تا خود صبح
ببین دستهای مهربان و با هیاهویم
بی حمایت قلبت چقدر کوچک و سرد است
ببین واژهای شیرینم چقدر بی معنا و تلخ است
تمام نمیشود امشب
مرا نمیخوانی؟
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 11:4  توسط سحر
|
بعد
این همه دوری توی این غمه غربت
توی غربت نگام تو سکوت ناله هام توی اوج یک غرور
زیر بارون پاییز شرشر ریزون طنین حرفهای تو همیشه یادم مییاد
پر از اوم احساسای ناب که هیچ دلی ازش لبریز نمیشه
امسالم با انتظار تمام میشه همیشه بین دلهای ما دوتا
همیشه بین دستهای ادما با همه عشق و امید همیشه فاصله هست
همیشه دستای من فاصله هارو پر میکرد دویدنهام قدمهای نیومدت رو طی میکرد
اما این فاصله دیگه اون طور فاصله نیست حتی دستم نمیاد عکستو نقاشی کنم
اخه من نمیتونم خودمو با امید شاید یک روز دیدنت راضی کنم
میدونی دنیای ما دنیای بی وفاییه جمله هرگز فراموشم نکن
توفع زیادیه دل من فقط فقط تورو میخواد
اینها که کلمات عاشقانه نیست دردهای دل خسته منه
مسخره یا ابلهانه نیست به امید اون نگاه صاف تو امشبم
چشمهامو رو هم میزارم شاید که بخوای به خواب من بیای
وای چقدر حرفای خوب برات دارم نه تو دیگه تازگی ها
حتی به خوابم نییای عشق روزای قدیم چی شد
سراغم نمیای اونیکه پا یو دل کسی گذاست
من نبوودم خود تو اومدی من
من غزل غزل غم سرودم حالا بیا و اگر میسه کاری بکن
بیا از خاطرات سبزمون یادی بکن لااقل منو قانع با حرف راستی بکن
بیا به من بگو
چی شد از من بریدی
تو چرا به این زودی
به ته خط رسیدی

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 10:50  توسط سحر
|
آدم .... نباشه
مگه امکان داره.اونم پسرای حالا

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 10:30  توسط سحر
|
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 10:24  توسط سحر
|
وقتی قلب اسیر دستان احساس می شود فقط امید است که ما در راه حقیقت هدایت می کند*

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 13:5  توسط سحر
|
باور کن ای شقایق آتشین که من نیز روزی چون تو که با رنگ آتشینت چشمها را به
خود خیزه میسازی با نگاه سوزانم قلب ها را به لرزش در می آوردم . باور
کن ای باران که من نیز روزی صدایم به همانند ترنمت بود . باور کن ای ابر سیاه که من نیز چون تو روزی به گریه ای سیل آسا پناه آوردم تا قلب تیره ام را از رنج و دردها رها سازم . چشمان سیاهم را ببین که چگونه با باران اشک نمناک شده است و قلب ناتوانم را که حصارهایش با کوبشی سهمگین در هم شکسته است و دستهایی را که نا امیدانه به دنبال دستهای معشوقه ی خود میگردد و این پاهای من اند که این چنین خسته جاده ی سنگلاخی انتظار را بی رمق می پیمایند . و گوشهایی که در حسرت شنیدن صدای معشوقه ی خود شنوایی خود را از دست داد و زبانی ناتوان که تنها میتواند نام کسی را فریاد زند که روزگاری قلب خشک و خسته ی مرا به باغی سرسبز و زنده تبدیل کرد .
حال باور کن این منم که این چنین دستخوش باد اسیر طوفان زندگی شده ام و تا اعماق وجودم از بی رحمی گردباد به لرزه درآمد. به یاد داشته باش که من همانند دختر شبنم پاک و چون برگ گل لطیف بودم و چشمانم دیدگان آهو را به زانو در میآورد و موهام سیاهی شب را خجل میکرد.
ولی حال افسوسا که موهایم سپیدی برف را خجل و دیدگانم غم را به گریه وامیدارد. این دست بی رحم زندگی و دل سنگ معشوقه ام بود که مرا اینچنین پژمرد.
قطره های باران را بر دستانم و نمناکی اشکت را بر گونه ام حس میکنم و هحساس شور انگیزت مرا وادار به گریه میکند. ای ابر سیاه! آری باور کردی . این منم
+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 11:39  توسط سحر
|